شمارهٔ ۲۵۸ - استقبال از کمال خجندی
یار در کار دلم کوشش بسیاری کردعاقبت آه جگر سوختگان کاری کرد
کرد چشم تو به نیش ستمی مرهم ریشبین که تیمار دلم هندوی بیماری کرد
خود فروشی به خطت مشک اگر کرد چه باکبود سودایی و خود را به تو بازاری کرد
دوش از آتش من شمع چو آگاهی یافتبر منش سوخت دل و گریهٔ بسیاری کرد
دیده نقدی که به صد خون جگر گِرد آوردمردمی بین که نثار قدم یاری کرد
طرّه را بیش در آزار خیالی مفرستتا نگویند فلان پشتیِ طرّاری کرد