گنج

شمارهٔ ۲۴

آن پری چهره که در پردهٔ جان مستور استشوخ چشمی ست که هم ناظر و هم منظور است
یار نزدیکتر از ماست به ما در همه حالگر به معنی نگری، ورنه به صورت دور است
همه در حلقهٔ وصلیم به جانان لیکنهرکه مشغول به غیر است از او مهجور است
اختلاف نظر از ظلمت تأثیر هواستورنه بینایی اعیان همه از یک نور است
هرکه حلاّج صفت کرد سری بر سرِ داردر ره عشق به هرجا که رود منصور است
اینچنین کز میِ شوق است خیالی مدهوشفراق اگر می‌نکند سر ز قدم معذور است