گنج

شمارهٔ ۲۳۶

قافیه: نگبود۵ بیت
مرا دوش از آن لب بسی رنگ بودولی چشم تو بر سر جنگ بود
شبی کز چمن نالهٔ مرغ خاستدلم را به کوی تو آهنگ بود
طلب کردمی ز آن دهن کام خویشولیکن به غایت محل تنگ بود
از آن در دلِ جام ره یافت میکه پیری به دل صاف و یکرنگ بود
به سنگ جفا صابرم تا کسینگوید خیالی چه بی سنگ بود