شمارهٔ ۲۳۰
گهی که آیت حسن تو را بیان کردندمرا به مسألهٔ عشق امتحان کردند
ز فاش کردن سرّ تو سرفرازان راهمین بس است که سر در سر زبان کردند
مگیر خرده بر اطوار بی دلان کاین قومهر آنچه شحنهٔ عشق تو گفت آن کردند
تو در میانهٔ شهری مقیم و بی خبرانبه جست و جوی تو صد شهر در میان کردند
نشان بخت و سعادت نگر که روز نخستمرا به داغ غلامیِّ تو نشان کردند
گریز نیست خیالی ز رفتن ره عشقتو را چو روز ازل این چنین روان کردند