گنج

شمارهٔ ۲۲۱

گر نه با من سر زلفت به جفا پیدا شددر سرم این همه سودا زکجا پیدا شد
تا نهان شد ز نظر صورت روی تو مرابر رخ از دیده چه گویم که چه ها پیدا شد
آبم از روی ببرد اشک و نمی دانم چیستغرض او، که بدین وجه به ما پیدا شد
با وجود خط و خال تو دل سوخته راهوس مشگ ز سودای خطا پیدا شد
گر نشد ماه نو از ابروی شوخ تو خجلبه چه معنی ز نظر خم زد و ناپیدا شد
عاقبت تا چه شود حال خیالی به رقیباین چنین کآن سگ بدخوبه گدا پیدا شد