شمارهٔ ۲۱۴
گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کردکز دوست به تیغی نتوان قطع نظر کرد
هر تیر بلایی که رسید از طرف یارجان پیش ستاد و همه را سینه سپر کرد
گر یارِ مرا باز هوای دگری نیستبی جرم چرا از من بیچاره دگر کرد
تا گشت مقیم حرم دل غم عشقتجان از وطن خویش روان عزم سفر کرد
عمری شد و هرگز نشنیدم که خیالیبی غصّه شبی را به خیال تو سحر کرد