شمارهٔ ۲۱۱ - استقبال از کمال خجندی
کنون چو در طلبش اشک رو به ره داردچگونه عقل رمیده عنان نگه دارد
گشاد روی تو درهای رحمت است و خطتبه نام طالع من نامهٔ سیه دارد
چه طرفه هندوی شوخی ست چشم او یا ربکه مست و گوشهٔ محراب خوابگه دارد
به زیر زلفِ سیه آفتاب روی تو راهمان صفاست که در شب چراغ مه دارد
بهانهٔ کرمت طاعتی ست هر کس راولیک بنده خیالی همین گنه دارد