شمارهٔ ۲۱۰
کمند زلف توام پای بند سودا کردبه عهد سروِ قدت فتنه دست بالا کرد
به اهل حسن طریق جفا و شوخی دادهمان که محنت و غم را نصیبهٔ ما کرد
ز بس که گفت به مردم سرشک راز دلمببین که آخر کارش خدا چه رسوا کرد
اگر چه چشمهٔ خضر از نظر نهان شده بودولی به خنده دهان تو باز پیدا کرد
لب تو کرد به یک بوسه با خیالیِ خویشبه مرده آنچه خواص دم مسیحا کرد