شمارهٔ ۲۰۷
کسی کاو به جانان وصالی نداردز جان بهره الاّ ملالی ندارد
غنیمت شمر وصل خورشید روییکه خورشید حسنش زوالی ندارد
پریچهره یی را که نبود وفاییاگر خود فرشته ست حالی ندارد
عجب چون نمانم ... گُلکه دید آن رخ و انفعالی ندارد
به جز فکر تصویر موی میانشخیالی به خاطر خیالی ندارد