شمارهٔ ۱۹۱
سریر فقر که با هیچ پادشا ندهندعجب نباشد اگر با من گدا ندهند
بیا که آنچه به رندان ره نشین دادندبه محرمان درِبار کبریا ندهند
چو می دهند زکات از کرم به مسکینانمرا که از همه مسکینترم چرا ندهند
نمی زنیم دم از آب روی تا در عشقز گریه غایت مقصودِ ما به ما ندهند
گمان مبر که بپرسند از گناه کسینخست مژدهٔ عفو گناه تا ندهند
گهی که خوان عنایت کشد خیالی عشقمرا بگیر نصیبی اگر تو را ندهند