گنج

شمارهٔ ۱۸۹ - استقبال از کمال خجندی

سرو هرگز در چمن کاری چنین زیبا نکردکز خجالت پیش بالای تو سر بالا نکرد
نقد جان در حلقهٔ زلف تو بازاری نیافتتا متاعِ خوشدلی را در سر سودا نکرد
اشک را زآن رو فکندم از نظر کاندر رهتزو ندیدم آب رویی تا مرا رسوا نکرد
ماجرای آب چشم گوهر افشان مرا«تا شنید آن بی‌وفا دیگر گذر بر ما نکرد»
با خیالی روزگاری لعل شیرین کار توگفت روزی چارهٔ کارت کنم امّا نکرد