گنج

شمارهٔ ۱۸۳

روی تو طعنه بر گُل سیراب می‌زندلعل تو خنده بر شکر ناب می‌زند
سنبل شکسته خاطر از آن است در چمنکز رشک سبزهٔ خطِ تو تاب می‌زند
خوش وقت نرگس تو که در عین سرخوشیپیوسته در میانهٔ گل خواب می‌زند
در آرزوی خیل خیال تو هر شبیباران اشک خانهٔ چشم آب می‌زند
روی از درش متاب خیالی به هیچ بابچون مرد عشق لاف از این باب می‌زند