گنج

شمارهٔ ۱۶

عشق می‌گفت از کَرَم‌های حبیبغم نصیب تست گفتم یا نصیب
ما به داغ سینه‌سوز خود خوشیمتو مبر دردِ سرِ خویش ای طبیب
غم نباشد هیچ از این دوری اگروعدهٔ وصل تو باشد عنقریب
گر بپرسی از غریبان دور نیستنبود از اصل کرم این‌ها غریب
با رخت دارد خیالی الفتیقدر گل نیکو شناسد عندلیب