گنج

شمارهٔ ۱۵۷ - استقبال از حافظ

چو زلف بی قرارش قصد جان کردقرار دل رهین هندوان کرد
بشد نقد دلم صرف و ندیدمز سودای تو سودی جز زیان کرد
گر اشکم هرزه رو شد بد مگویشکه هرکس را خدا نوعی روان کرد
سبک بگشا به روی غم درِ دلکه بر مهمان نشاید رو گران کرد
لبت را دید گویا چشمهٔ خضرکه در عین خجالت رو نهان کرد
چه کرد آتش به نی خود روشن است اینعفاالله با خیالی غم همان کرد