شمارهٔ ۱۵۶
چنین که چشم تو پروای دادخواه نداردسزد که دل برد از خلق و جان نگاه ندارد
کمال حسن و جمال تو را دلیل همین بسکه در لطافت رویت کس اشتباه ندارد
به آفتاب جمالت که هست بر همه روشنکه آنچه روی تو دارد به حسن ماه ندارد
سرشک گفت به مردم حدیث راز دلم راوگرنه دیدهٔ تردامنم گناه ندارد
ز ضعف کار خیالی رسیده است به جاییکه سوخت ز آتش عشق و مجال آه ندارد