شمارهٔ ۱۴۹
تا گلشن از طراوت روی تو یاد دادسرو از هوای قامت تو سر به باد داد
دلتنگ بود غنچه به صد رو چو من ولیپایش صبا گرفت و خدایش گشاد داد
با گل نداد حسن رخت نقشبند صنعپیرایه یی ست حسن که با هر که داد داد
اسباب نامرادیِ جاوید بود و غمعشق تو تحفه یی که بدین نامراد داد
با اهل درد عشق تو تقسیم شوق کردچیزی زِ یادِ تو به خیالی زیاد داد