گنج

شمارهٔ ۱۴۳

تا ز عشق اهل نظر آیینه‌ای برساختنددوست را هریک به قدر دید خود بشناختند
در مقامر خانهٔ وحدت که کوی نیستی ستعاشقان در داو اول خویش را در باختند
گوشه گیران را از این دولت چه بهتر کز نخستگوشهٔ خاطر ز مهر غیر او پرداختند
رسم غمّازی گذار ای دل که در راه ادباشک را مردم بدین جرم از نظر انداختند
گردن تسلیم نه زیرا که ارباب طربچنگ را چون بر سر تسلیم شد بنواختند
عاقبت مسکین خیالی را پری‌رویان چو عودسوختند از خامی و رسوای عالم ساختند