گنج

شمارهٔ ۱۳۰

قافیه: ابشد۵ بیت
تا بنفشه برد بویی از خطت در تاب شدچون لبت را دید کوثر از خجالت آب شد
نرگس مردم فریبت هیچ می دانی که چیستفتنه یی کآخر ز جام ناز مستت خواب شد
بود مقصود دلم نقش دهان تنگ توآن هم از بی طالعیِّ بختِ من نایاب شد
گوشهٔ ابرو نمودی باز از سودای تومی فروشان را هوای گوشهٔ محراب شد
دیده بر رویم ز سیل خون دری بگشاد و گفتای خیالی تنگ‌دل منشین که فتح باب شد