شمارهٔ ۱۱۹
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انیشد۶ بیت
باز بیرون شدی و نوبت حیرانی شدزلف برهم زدی و وقت پریشانی شد
قدمی نه سوی کنج دلم از گنج مرادکه ز دوریّ تو نزدیک به ویرانی شد
تا به پیش لب جان پرور تو چشمهٔ خضرچه خطا گفت که منسوب به حیوانی شد
ای دل از وسوسهٔ نفس حذر کن که مرابه جمالش هوس صحبت روحانی شد
چند بر خاک نهی پیش بتان پیشانیعذر پیش آر که هنگام پشیمانی شد
ای خیالی چو لبش بوسه به جانی بفروختغم افلاس مخور بیش که ارزانی شد