شمارهٔ ۱۱۸
باز بالا بنمودی و بلا خواهد شدچشم بگشادی و مفتاح جفا خواهد شد
هیچ کس نیست کز آن طرّه گشاید شکنیاین گشاد از قدم باد صبا خواهد شد
حالیا شیفته حالیم به سودای خطتبعد از این حال که داند که چه ها خواهد شد
آب چشمی که محبّان همه این خاک شدندز آن که تا چشم زنی نوبت ما خواهد شد
دوش می گفت خیالی که کجا شد دل مندهنت گفت همین جاست کجا خواهد شد