شمارهٔ ۱۱۶ - استقبال از شمس مغربی
باز از قدم گل چمن پیر جوان شدوز زلف سمن باد صبا مشکفشان شد
تا عرضه دهد پیش قدت بندگی خویشسر تا به قدم سوسن آزاده زبان شد
تا زمزمهٔ مهر تو بشنید به صد شوقدر رقص درآمد فلک و چرخ زنان شد
آب از هوس نخل خرامان قدت بازشوریده صفت در قدم سرو روان شد
در جان خیالی چو وطن ساخت غم عشقمیخواست که ویران شود این خانه همان شد