گنج

شمارهٔ ۱۱۴

باز آواز نی و فریاد درد انگیز عودبی دلان را در حریم کعبهٔ جان ره نمود
تا مقرّر شد که داغ عشق و سوز هجر چیستدر میان چنگ و نی بسیار شد گفت و شنود
بود داغ عشق بر جان و نبود از جان اثردر ازل این بود ما را حاصل از بود و نبود
گر مرادت دولت باقی ست فانی شو ز خویشکاین حکایت بی عدم بودن نمی گیرد وجود
قبلهٔ رخسار تو چون پرده از رو بر گرفتدید ابروی تو را محراب و آمد در سجود
زلف تو سر حلقهٔ بازار سودا شد ولیجز زیان مسکین خیالی را از این سودا چه سود