گنج

شمارهٔ ۱۰۷

اوّل استادی که عشق و حسن را تقسیم کردعاشقان را صبر و خوبان را جفا تعلیم کرد
طوبی قدّ تو را از راست بینان هر که دیددر سرافرازی بر او قدّ تو را تقدیم کرد
جز مه رویت منجم هیچ مقصودی نداشتز این همه نقش دل افروزی که بر تقویم کرد
آخرالامر از ره عزّت به جایی می‌رسدهرکه خواری را ز راه مردمی تعظیم کرد
گوهر جان در تن خاکی خیالی را ز دوستچون امانت بود آخر هم بدو تسلیم کرد