گنج

شمارهٔ ۱۰۶

اگر معارضه حُسن تو را به حور افتدرخ تو بیند و از شرم در قصور افتد
تو آفتابی و فریاد مهر برخیزدز پرتو تو به هر خانه یی که نور افتد
گمان مبر که گذارم ز اختیار تو دستکمند حلقهٔ زلفت مگر ضرور افتد
گذار رسم عداوت که از ستیزه گریز دل رقیب تو نزدیک شد که دور افتد
بلاکشی چو خیالی کجاست جز ایّوبکه در کشاکش محنت چنین صبور افتد