شمارهٔ ۱۰۲
اشکم به جستوجوی او بر خاک آن در میرودخوب است فکر اشک من در پای او گر میرود
تا پای سرو ناز را بوسد به یاد قامتشسوی چمن آب روان پیوسته بر سر میرود
هرچند کز باد هوا تو میدوانی بادپاگلگون اشک عاشقان با او برابر میرود
تا تو چراغ افروختی از چهرهٔ چون روز خودهرشب ز غیرت شمع را آتش به سر بر میرود
از دیده هردم میرود اشک خیالی سوی رخچون سایلی کز مفلسی اندر پی زر میرود