غزل شماره ۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ا۶ بیت
ای به قد سرو و به عارض همچو ب و د و ر (با و دال و را)کرده زلفت آفتابی را نهان در ش و ب (شین و با)
مرده را لعلت حیات جاودانی میدهدکی از این معجز زند دم م و س و ی و ح (میم و سین و یا و حا)
زخم دل را از تو می خواهم به تازی مرهمیاعطنی من فیک لطفا ق و ب و ل و ه (قاف و با و لام و ها)
گر نقاب از روی برداری که خواهد فرق کردمه برآمد ز ابر یا بنمود یارم ر و خ (را و خا)
منکران را کشف گردد آیه یحیی العظامکشتگان خویش را گر لب نهی بر ل و ب (لام و با)
ماه کنعان حبس زندان بود خالد ماه منصد چو او دارد اسیر چاه ز و ن و خ (زا و نون و خا)