غزل شماره ۴۱
الا ای جامه صبر از غمت چاکترحم، قددنت للموت مرضاک
تو رفتی، لشکر جانهات در پیفیاطوبی لروح کان یلقاک
به فرقم پای استغنا نهادیبلندم ساختی الله ابقاک
به سوگند و عهودت دل نبندمفان الرب بالاخلاف رباک
به فردوسم مخوان زاهد که بی اولدی اهل النهی ماطاب طوباک
ز خاک ار لاله سان فردا برآیمترانی هکذا حیران سیماک
به مژگان می درد خالد پس از مرگتجاه اللحد حتی نال مثواک