غزل شماره ۴۰
باز شد دل به درون نائره افروز فراقچون دهم شرح غم و غصه جانسوز فراق
خوابم از دیده و صبر از دل و تاب از تن شدوای من گر همه زینسان گذرد روز فراق
بسکه در آرزوی وصل توام غرق خیالتیر مژگان شمرم ناوک دلدوز فراق
دورم افکند به صد مکر و حیل از در خویشآه ازین مکتبی مساله آموز فراق
من نه آنم که از وصل تو کنم قطع امیدخرمنم گر همه بر باد دهد سوز فراق
خالد سوخته از هجر تو روزش تار استشب یلداست برش غره نور روز فراق