غزل شماره ۳۹
ای که رویت را بود بر مهر تابان صد شرفتیرباران خیال غمزه ات جان را هدف
نسبت ماه دو هفته با رخت از ابلهی استنی همین نقصانش از رویت خسوف است و کلف
آب حیوان، مهر رخشان در رخت باشد عیانمشک و عنبر، شهر و شکر، لعل و گوهر در صدف
دسته دسته بسته، رسته سبزه گرد سلسبیلنقطه نقطه مشک تر بر صفحه مه بسته صف
روز و شب دست امیدم در خم زلفین توستوه درین طول امل عمر عزیزم شد تلف
غبغبم در دست و لب بر لب نهادی روز وصلزان تخیل گاه جانم بر لب است و گه به کف
خالدا امید شادی بگسل از دنیای دونلشکر سلطان غم صف صف ستاده هر طرف