غزل شماره ۴
جز تو سرمایه جان نیست مرابی تو سودای جنان نیست مرا
کی کنم قول کسی در حق توگوش جز تو به جهان نیست مرا
گر شوم از سو کوی تو جداغیر فریاد و فغان نیست مرا
بی وصالت که جز او مایه عیشنیست شادی به روان، نیست مرا
به وفای تو که تا روز وفاتجز وفا از تو گمان نیست مرا