گنج

غزل شماره ۲۷

سوگند به خالی ز رخت گشته پدیدسوگند به خطی که به گردش بدمید
سوگند به آن قامت چون سرو چمنکاندر هوسش عمر به پایان برسید
سوگند به آن فتنه که چشمش گویندو آنگاه قسم به آن هلال شب عید
سوگند به آن لعل لب و مایه جانهر کس که بدبدش لب حسرت بگزید
سوگند به آن طره پرتاب و شکنسوگند به آن غره میمون و سعید
خالد ز غمت گشته چنان زار و نزاراین بیت نکو صادق حالش گردید
تصحیف برادر پدر همدم اوستتا بر رخ تو برادر مادر دید