گنج

غزل شماره ۲۸

قافیه: انلذیذ۷ بیت
ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذآب تیغت در گلو چون قطره حیوان لذیذ
لذت زیبایی خال رخت از دل نرفتوه که هندو بچه مینو بود چندان لذیذ
گاه مژگانت رباید از کفم دل، گاه خطدر گلستان رخت هم خار و هم ریحان لذیذ
جان من از دوریت جانم به لب نزدیک شدهوشمندان جان نپندارند بی جانان لذیذ
یاد خورشید رخت بر دل نماید آن چنانبنده ای را پرتو خور در تک زندان لذیذ
خار خار غنچه پیکان مژگانت به جانچون تبسم‌های گل بر بلبل خوشخوان لذیذ
خالدا بر روی زیبایش به فردوسم مخوانآتش دوزخ مرا صدبار از آن بستان لذیذ