غزل شماره ۲۴
سایه این خرگه نیلی کرا مامن بودیا در این دنیا کجا آسایش یک تن بود
گردش گردون هزاران خاندان باد دادنه همین بد مهری اش با تست یا با من بود
چشم عبرت برگشا و طاق کسری را ببینپرده دارش عنکبوت و جغد نوبت زن بود
شهریارانی که بر اورنگ زرین خفته اندنیک بنگر تا کجا شان منزل و مسکن بود
پا به خاک آهسته نه خالد که این خاک سیاهاز غبار خط مه رویان سیمین تن بود