در مدح یکی از امیران
خواهم از نظم ده لیل و نهارمدد مدحت شه گرچه نیاید به شمار
آنکه در رزم دلش خنده کند بر فولادوانکه در بزم کفش طعنه زند بر ابحار
آنکه در منقبتش ایزد بی چون گویاستشاهد حال بود آیه قلنا یانار
به سخایش که دهد نسبت جود حاتم؟تا کنم رد به برهان و دلیلش صد بار
همت عالی او داغ دل چرخ برینبخشش بی حد او رشک ده ابر بهار
دارد از موهبتش بهره همه روی زمینعرب و کرد و عجم، تاجک و ترک و تاتار
زیر زین چو بکشد رخش و هنر بنمایدبه زبر دستی او رستم دستان اقرار
ور کند درگه کین روی سنان در دشمنخصم را از غضبش کیک فتد در شلوار
ور برد حمله کهسار چو شیر شرزهکوه را کی بود از هیبت او استقرار؟
اهل چین را که کند فرق ز شب رنگ اگرنظر قهر گمارد سوی آن مرز و دیار
نیست آئینه خورشید به صیقل محتاجبهتر این شد به دعا ختم شود این اشعار
کردگارا به شهنشاه سریر لولاکهم به سکان شبستان سپهر دوار
به صفوف ملک و زمره اصحاب رسولبه مصابیح ظلم، شرذمه هشت و چهار
به تولای مجرد شدگان از عالمبه تمنای کریمان ز جنت بیزار
باد آن داور دین با همه اولاد کرامایمن از قاطبه صدمت چرخ دوار
به ابد خرم و فرمان ده و اورنگ نشیندشمنش بد دل و محروم و ستمدیده و زار
افسر مجد به سر، شاهد بختش در برتا بود پرچم شب شاهد عذرای نهار
در سخن پروریم عیب جز این نیست که نیستجام در جام و بخارا و سمرقند قمار
خالد این شکر شیرین ز سخن می ریزیخسروت گر بنوازد به کرم، دور مدار