گنج

هنگام دیدن کوه‌های مدینه منوره

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارمیاید۶۷ بیت
عجایب نشاه ای زین دامن کهسار می‌آیدتو گویی با نسیم صبح بوی یار می‌آید
ز خاکش یافت تسکین زخم‌های سینه ریشمتعالی الله چسان از مشک این کردار می‌آید
نشانی از هلال عید وصل دوست می‌بخشدهر آن نقشی ز سم توسن رهوار می‌آید
ندانم از کجا می‌آید اما این قدر دانمدمادم نفحه‌هایی طلبه عطار می‌آید
علامت‌های روز و شب به کلی از میان برخاستز بس نگسسته از هم پرتو انوار می‌آید
اگر نه جای آن سر حلقه مشکین غزالان استچرا زین خاک بوی نافه تاتار می‌آید
بلی این جلوه‌گاه دلربای عالم‌آشوبی استکه تصویر نظیرش بر خرد دشوار می‌آید
بر هر ساحت دمی کان مایه جان جلوه‌گر گرددز خاکش تا به محشر نکهت گلزار می‌آید
نشانی از کف پایش به هر منزل که شد پیدااز آن جا سرمه چشم اولوالابصار می‌آید
همه آزاده‌سروان بنده بالای او گردندخرامان چون به عزم جلوه در رفتار می‌آید
ته این خاک چندان از شهیدان غمش پر شدبه رنگ لاله‌ها بیرون دل‌افگار می‌آید
نگین خاتم جم شد مرا هر دانه سرخیز شوق لعل او کز دیده خونبار می‌آید
دلا هشیار باش از پرتو حسن ازل کآنجاتجلی‌ها دمادم بر دل هشیار می‌آید
به بیداریم دادند آنچه در خوابش نمی‌دیدمسعادت بین مرا کز دولت بیدار می‌آید
سخن سر بسته تا کی با نسیم صبحدم خالدشمیم خاک کوی احمد مختار می‌آید
امین لی مع الله محرم اسرار ما اوحیزهی وصفش که گویی برتر از پندار می‌آید
شه تخت لعمرک شهسوار عرصه لولاکمجلدها ثنایش ز ایزد دادار می‌آید
ز یُمن پای‌بوسش فرش را بر عرش تفضیل استسعود نحس را انکار در این کار می‌آید
ز ایوان جلالش بر صفوف زائران قدسصدای دور شو دور از در و دیوار می‌آید
زهی ایوان که کمتر بندگان آستان اوز شاهنشاهی روی زمینش عار می‌آید
ز زیرین پایه‌اش شهباز فکرت تا فراز عرشبه مقصد نارسیده خونش از منقار می‌آید
جنون دوره دارد چرخ از سودای پابوسشازین معنی چنین در گردش دوار می‌آید
اگر ز اهل عنادم در رهش خاری خلد بر دلکجا گلچین ز خار گلشنش آزار می‌آید
مرا تا تاری از گیسوی طرارش به چنگ افتدکجا هرگز سخن از نافه تاتار می‌آید
زهی شاهی که ناید غیر اندر رشته وصفشز گنج عرش اعظم هر دری شهوار می‌آید
برد یکتاییش سررشته تشبیه را از کفبه نعتش چون کمال حسن در اشعار می‌آید
ثنایش از خرد در تنگنای امتناع افتادمعاذ الله چسان از عقل این مقدار می‌آید
بود از آفرینش، آفرینش بادپیماییهمین جان‌آفرین از عهده این کار می‌آید
جهان را می‌توان در دانه خشخاش جا کردنولی مدحش کجا در حیز گفتار می‌آید
کسی کاو هردو عالم زو به سلک انتظام آمدچه سود ار گویمش بر سروران سردار می‌آید
از اسرار درونش جبرئیل آگه نخواهد شدز بهر شق صدرش گر دمی صد بار می‌آید
درین موسم بیابان طی مکن بیهوده ای حاجیکه بیت‌الله به طوف روضه دلدار می‌آید
به نام ایزد کریمی کز وجود فائض‌الجودشدر از دریا، گهر از خاره، گل از خار می‌آید
نیابی غنچه‌ای لب از تبسم باز ناکردهاگر از حسن خلقش بحث در گلزار می‌آید
به حسن التفاتش می‌توان رستن در آن روزیکه از گردن‌فرازان ناله‌های زار می‌آید
گهی مه نیمه می‌گردد از اعجار سرانگشتشگهی بر تشنگان از پنج او انهار می‌آید
سخن با مشک چین از چین گیسویش خطا باشدکه این هر خسته را مرهم وزان آزار می‌آید
نه تنها آهوی وحشی به تصدیقش زبان بگشادز سنگ خاره بر اعجاز او اقرار می‌آید
به اندک مدتی رفت و بیامد باز راهی راکه بر پیک خرد پیمودنش دشوار می‌آید
ملائک تا به سدره صف کشیده بر سر راهشبشارت گوی کاینک سید مختار می‌آید
اگر بر مشتری خورشید رویش جلوه‌گر گرددمه کنعان به نقد جان سوی بازار می‌آید
ز هجرش چوب می‌نالید زار و تو نمی‌میریاگر مردی، ترا زین زندگانی عار می‌آید
گهی داده است نسبت قد و رخسارش به سرو و گلخرد شرمنده این فکر ناهموار می‌آید
اگر از مهر گویی پرتوی از نور او باشدوگر گل قطره‌ای خوی زان گل رخسار می‌آید
بود یک جذبه از عشق وی و یک پرتو از رویشنیاز از بیدلان و ناز از دلدار می‌آید
ازو خیزد تجلی از درخت وادی ایمنوزو بر طور موسی طالب دیدار می‌آید
ازو هل من مزید از بایزید تشنه لب برخواستوزو بانگ اناالحق بر فراز دار می‌آید
بود حرف مفید و مختصر در بحث نیرویشبرون از آستینش پنجه قهار می‌آید
ز جودش ابر اگر بر خویش گرید جای آن داردکفش را صد هزاران خنده بر ابحار می‌آید
اگر برچکد یک قطره از دریای احسانشبه خشکی هر طرف صد قلزم ز خار می‌آید
درین معنی حکیم کوردل اندر غلط افتادوساطت زوست گفت از گنبد دوار می‌آید
ز سر سینه پاک وی از نص الم نشرحهمین دانی و بس کان مخزن اسرار می‌آید
گدازد انبیا را زهره اندر موقف محشراگر نه جلوه‌گر در عرصه اظهار می‌آید
کند ناموس اکبر فخرها از غاشیه داریشبلی زین نکته بر خیل ملک سالار می‌آید
سخن در وصف او زین پایه بس بالاتر است امااگر برتر روم نا اهل را انکار می‌آید
به بزم قدسیان چون نکته از فضل بشر رانندنخستین از مهاجر وآنگه از انصار می‌آید
جوانمردان گردون‌جاه دشمن‌سوز شیرافکنکه اوصاف پیمبر در همه تکرار می‌آید
ز جود خویش گو شرمنده شو ای حاتم طاییکز آن گردن فرازان بحث از ایثار می‌آید
نه چون آن مهتر آزادگان، سرمایه ایمانکه در هر منقبت سر دفتر ابرار می‌آید
صدیق سرور و صدیق اکبر آنکه در شانشبه قرآن ثانی اثنین اذهما فی الغار می‌آید
ملائک ژنده‌پوش از خرقه پشمینه اویندنوید ارتضایش ز ایزد دادار می‌آید
به کام مار پا بگذاشت تا زو دوست نازاردتو این یاری نپنداری که از هر یار می‌آید
مگر کشورستان تاج‌بخش خرقه پشمینیکه با عزمش مقارن سطوت قهار می‌آید
گریزد از شکوهش دیو دون چون پشه صرصربجز وی کی چنین کردار از دیار می‌آید
ز علم و حلم و عدل و فضل و عرفان و کمالاتشخرد سرگشته‌تر از گردش پرگار می‌آید
فرانگرفته در هردو سرا هردو سر از پایشچنین باشد کسی کز بخت برخوردار می‌آید
بیا و داستان پور دستان را قلم درکشکه بحث از گیر و دار حیدر کرار می‌آید