بخش ۹۹ - آمدن زشت نام دیو و گرفتن قلوش را
درآمد یکی دیو نر زشت نامدر آن روی دریا به ضرب تمام
همان دم کمرگاه قلوش گرفتبرآورد بر دست دیو از شگفت
چو تندر خروشید بر دیوهاکه از من ستانید این پرجفا
ببستند دست گو زابلیبه دژخیم دادندش از پردلی
که او را به در بر ازین بحر آببه کهسار چین بر پر از پیچ و تاب
نهنکال چون حال او را بدیدز شادی یکی نعرهای برکشید
که ای سام یل ابن عمت ببینکه بردند او را به کهسار چین
نخواهی دگر دید دیدار اومیازار ما را تو ای جنگجو
ره خویشتن پیش گیر و بروندیدی تو ما را ایا گرد گو
درین گفتگو لشکر زابلیبرآورده شمشیرهای یلی
زدند بر سر فرق دیوان نرهزیمت گرفتند سر تا به سر
بدیدند نهنکال بر دست سامگرفتار گشته به سودای خام
همه لشکر زابل و سیستاننهادند سر در پی دیوکان
گواژه زدند و سرنگ بلندبکشتند بسیار دیو نژند