گنج

بخش ۹۸ - نعره زدن سام و سخن گفتن با قلوش

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۴۱ بیت
یکی نعره زد سام اندر یلیکه لرزید آن آب از پر دلی
نهنکال را گفت کای نره دیوبرآرم ز جانت همین دم غریو
به قلوش چنین گفت سام گزینکه امروز چنگال شیران ببین
سپه را شتابان درآور به جنگبه گرز گران سنگ بگشای چنگ
درین بحر امروز کاری کنمکه اندر جهان یادگاری کنم
به خون تیغ را آتش‌افشان کنمهمه آب لعل بدخشان کنم
بدین تیغ کآتش برآرد ز آبشرار افکنم در دل لعل ناب
پس آنگه نهنکال جادو به بندبگیرم ببندم به خم کمند
رهانم شما را ز دیوان سپاهبه فیروزبختی روم پیش شاه
بگفت این و جست آن یل پاک‌هوشبه پرواز شد گرد با زور و توش
به دوش نهنکال بر شد سوارکمربند بگرفت با شاخسار
ز ایوان کشتی برآمد نفیرهمه روی دریا سیه شد چو قیر
دو کشتی ز بس کشته آکنده شدنهنک اندرون جا پراکنده شد
همی گفت هر لحظه فرخنده سامکه ای پهلوانان گسترده نام
بکوشید لختی به نیروی بختمگیرید سست این چنین کار سخت
یک امروز مردی به جای آوریدهنرهای مردان به پای آورید
اگر باز گردیم ازین‌جا به کامتوان برد ما را به ناموس نام
وگر کشته گردیم هم باک نیستکه فرجام مردم بجز خاک نیست
ز گفتار سام یل پاک رایدل جنگجویان برآمد ز جای
چنان تیره گشت آتش کارزارکه از روی دریا برآمد شرار
همه روی دریا پر از کشته بودز کشته همه آب خون گشته بود
ز هر گوشه کشتی به کشتی رسیدهمی آن ازین این از آن کین کشید
سر تیر با سینه گستاخ شدز نوک سنان سینه سوراخ شد
ز بس کشته بر روی دریا سپاهچنان شد که کشتی نمئیافت راه
جهان پهلوان سام فرخنده فرگرفته نهنکال دون را کمر
ورا آنچنان خشک در بند کردتو گفتی مر او را جگربند کرد
فرو کوفتند لشکر زابلیبدان لشکر دیو از پر دلی
یکی را به تیغ و یکی را به گرزفرو ریختندی سر و دست و برز
ز آمد شد تیر پران عقاببپوشید تابان رخ آفتاب
دلیران زابل اگر کم بدندولیکن به دریا مکرم بدند
بماندند سرگشته دیوان نرز تیر دلیران زرین کمر
نهنکال را داشت سام دلیربه گردی و مردی چو غرنده شیر
نیارست دم زد بر سام یلتو گفتی مگر سام بودش اجل
وز آن سوی قلواد مانند بادابا قلوش آن پهلو پاک‌زاد
دگر لشکر زابلی سر به سربرآشفت مانند? شیر نر
دو پر دل ز هر گوشه‌ای بی‌دریغفرو کوفتند آن دوان را به تیغ
به خون اندرون زورق آفتابچو کشتی که افکنده باشی در آب
ز یک سوی سام یل اندر ستیزنهنکال را داشت بر تیغ تیز
ز یک سوی دیگر جهان‌پهلوانچو قلواش و قلواد چابک عنان
برآورده بودند تیغی به دستتو گفتی مگر ژنده پیل‌اند مست
ز بس دیو جنگی که افکنده بودهمه روی دریا پراکنده بود