بخش ۱۰۰ - نعره زدن سام نریمان بر دیوان
یکی نعره زد سام گرد آن زمانکه ای نامداران زابلستان
بگیرید از این دیوزادان شومکه جائی ندارند در مرز و بوم
رسیدند آن لشکری پیش سامفرحناک و خندان و دل شادکام
بگفتند دیوان هزیمت شدنددرین جنگ بی قدر و قیمت شدند
ولی قلوشت را بکردند بندببردند دیوان ناهوشمند
چنین گفت سامش کزین نیست باکنگهدار بادش خداوند پاک
اگر دور گردون مرا دم دهددرین روی دریا گشادم دهد
به دست آرمش من به هر جا که هستبه حکم خداوند بالا و پست
بباشید دور و تماشا کنیدکه تا من چه سازم به دیو پلید
روان دست کرد و دو شاخش گرفتبماندند گردان ازو در شگفت
برآورد خنجر روان از میانبزد بر سر و شان او را روان
بگفتا به در رو ازین بحر آبوگرنه به جانت فتد پیچ و تاب
بگفتا درین بحر آبت کشمهمین دم به درد و عذابت کشم