گنج

بخش ۱۰۱ - کشتن دیو را بر آب

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۴ بیت
بگفت و همان دم به جا برنشستکه در آب او را کند زود پست
به گردن زدش سام یل خنجریکه آزاد برجست در داوری
بگفتا برون رفت باید همیو یا غرق خون رفت باید همی
بگفت ار کنی پاره پاره مرانجنبم از این آب ای سرورا
همی سام سوگند خورد آن زمانبه ارواج گرشسب روشن روان
به اترط به جمشید فرخنده پیبه تاج و به تخت منوچهر کی
که گر برنگردی بگردانمتهمه کتف و شانه بدرانمت
نمی‌رفت آن دیو از خیرگیزدش سام یل خنجر از زیرکی
نشست اندر اندام او یک وجببلرزید بر خویش دیو از غضب
بگفتا که ساما مزن خنجرمکه با خود دمی مصلحت بنگرم
روان کرد آن خنجرش در غلافولی شاخ او داشت از روی لاف
بگفتا اگر من معلق زنمترا اندرین بحر آب افکنم
شود طعمه ماهیان پیکرتبرند هر یکی پاره‌ای از برت
که داری که آرد درین جا مددجوابم بگو ای یل پر خرد
بگفت ای نهنکال شاخ ترارها کی کنم اندرین ماجرا
تو خواهی بخواب و تو خواهی نشینتو دانی و این دشن? سهمگین
برآورد خنجر دگر از نیامکه تا بردراند تن دیو خام
نهنکال در دم فغان کرد بازکه ای پهلوان سام گردن‌فراز
کنم رحم بر تو جوانی هنوزنداری تو رحم ای یل کین‌فروز
بگفت و بخوابید دیو لعیندر آن توی دریای ماچین و چین
یکی غوطه‌ خورد آن زمان سام شیربرآورد خنجر سبک آن دلیر
بزد بر سر دیوک تیره کارکه آزاد برجست آن خیره کار
باستاد از ترس خنجر به پابگفتا که ای سام کشتی مرا
بسی زخم بر من زدی در نبرددرآوردی این لشکرم را به گرد