گنج

بخش ۶۰ - مناظره کردن سام با پریدخت

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۵ بیت
بدو سام گفت ای بت خرگهیشکسته قدت پشت سرو سهی
به شمشاد طوبی خرامت قسمکه شد راستی را به عالم علم
به آهوی صیاد شیرافکنتبه سوفار مژگان خنجرزنت
به خون‌ریز بادام بادام توبه آشوب زلف دلارام تو
به رویت که پر نور شد نار ازوبه مویت که چون مور شد مار ازو
بدان روز کز شب بود زیورشبدان شب که تا روز گردد برش
به افسون آن افعی مهر و بازکه با ماه گردد شبان دراز
بدان عنبرین مشک عنبرفروشبدان شکرین شهد شکرفروش
به دلگیری آن مسلسل کمندبه شیرینی آن شکرریر قند
به تاریکی آن شب مشکسایبه جان‌بخشی آن لب جان‌فزای
به سر با قمرسائی کاکلتبه رخ بر سمن‌سائی سنبلت
بدان برگ نسرین بستان فروزبدان ماهتاب شبستان فروز
ز آبی که در چشمه نوش تستبه نوشی که در لعل و در گوش تست
به خالی که بر طرف ماهت فتادسیه‌دانه بر قرص ماهت فتاد
به قندت که بشکست نرخ نباتبه شهدی که کرد آب، آب حیات
به لعلت که سرچشمه کوثریستبه ماهت که مهرت به جان مشتریست
به زلف دل‌آویز سوداگرتبه قند شکرریز حلواگرت
به ابرویت این قوس طغرامثالکه طغرا کشد بر مثال جمال
بدان هندوی سرکش سرفرازبدان زنگی کافر ترکتاز
بدان طوق غبغب معلق به ماهچو آبی فروهشته در زیر چاه
به نازت که از ناز ما را فکندبه مهرت که مه را ز کار افکند
به دلدوزی ناوک چشم توبه دلسوزی آتش خشم تو
به آزادی سرو سیمین برتبه در باری لعل پر گوهرت
بدان کوه سیمین سیمین‌گهرکه کوهش به خدمت ببسته کمر
به خلخال زرین گوهرنگارکه در پای‌بوست بود پایدار
به کوی تو ای باغ رشک بهشتکه باغیست از خلد عنبر سرشت
به بادی که آرد به من خاک پاتکه خاکش بود به ز آب حیات
که با دیگران هیچ دمسازی‌‌اینبود و نباشد بجز بازی‌ای
به یاد تو با گل به سر برده‌امز هجر تو خون جگر خورده‌ام
نکردم خیانت به پا و به دستنیاوردم از دست ماهی به شست
اگر چه فراوان بود ماه منبجز تو کسی نیست دل‌خواه من
لبم تشنه و چشمه‌دار حیاتسبق برده از شهد و قند و نبات
مکن خست? تشنه محروم از آبکه بر تشنه شد آب دادن ثواب
که گر خاک گردد تن خاکیمگواهی دهد دل ز جان پاکیم
چو باد ار بیابم گذر بر درتکنم جان خود فرش خاک درت