بخش ۶۱ - مناظره کردن پریدخت با سام
مه قندهار آفتاب طرازبت قندلب دلبر دلنواز
قصب پوش ماه و گرهگیر مویگل اندام سرو سمن برگروی
فروزنده خورشید طوبی خرامخرامنده طاووس طوطی خرام
نگارین نسرین بر و سروقدپریدخت مهپیکر زهره خد
سر درج لولوی تر برگشوددر شهد و تنگ شکر برگشود
به تنگ شکر نرخ شکر شکستبه درج گهر قدر گوهر شکست
به بیغاره گفت ای سر سرکشانکه هم شهنشانی و هم شهنشان
شه شرق فراش خلوتگهتسپهر برین خاکبوس رهت
تو مهری و ماه سپهرت غلامکند مهر هر مه به برجی مقام
تو عمری و با کس نپائی چو عمرچو رفتی دگر بازنائی چو عمر
تو بادی به سودای شب میوزیکه هر لحظه در بوستانی خزی
تو سروی و مثل تو سروی نخاستگرانبارم، آزاد سازی رواست
تو جانی و با غم چه دارم ترابرو تا به یزدان سپارم ترا
به چشم چو آهو مکن روبهیمرا خواب خرگوش تا کی دهی
بر آهوی من نام شیری مبرز آهوی من شیرگیری نگر
بیا گر سیه کاریت آرزوستز زلفم بیاموز کین کار اوست
اگر همچو جانم شوی مهرهبازمکن این سخن پیش زلفم دراز
به طرازی تا سر برآوردهایکجی را تو سرمایهات کردهای
ز زلفم بیاموز کج باختنبه ناراستی سر برافراختن
برو دست ازین جعد مشکین مداروگرنه به شوریدگی سر برآر
منه دل برین زلف پرتاب و پیچچو دیوانه بر مار افعی مپیچ
میا پیش این نرگس میپرستکه ترکست و بدمست و خنجر به دست
چو سازی ز مشکن کمندم گرهکه کار تو زان میفتد در گره
به بار من ار نبودت دسترسکه از سروبن بر نخوردست کس
به طراری زلفم از ره مروبدین ریسمان پاره در چه مرو
مبر نام دل، آخرت ننگ نیستکه این جنس در شهر ما تنگ نیست
بگفت این و گرداند رخ را ز سامدرون شد به قصرش چو ماه تمام
سهی سرو بستان آزادگانصفآرای میدان دلدادگان
شبافروز ایوان روشن دلانمه شبروان قبله مقبلان
گل باغ شوق اختر برج عشقشه ملک غم گوهر درج عشق
یل کامجو سام آشفته کارپراکنده احوال از عشق یار
چو از مهر آن ماه برداشت دلبه ناکام بگذشت و بگذاشت دل