گنج

بخش ۵۹ - مناظره کردن پری‌دخت با سام

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۲ بیت
سمن برگ روی همایون جمالپری‌دخت نام همایون به فال
روان کرد از تنگ شکر شکربرون کرد از آن درج گوهر گهر
به شکر طراوت به یاقوت دادرطب را ز شیرین شکر قوت داد
به یاقوت بشکست نرخ نباتبرانگیخت آتش ز آب حیات
عقیقش ببرد آب را در عدنچو طوطی شکرخای شد در سخن
که ای گلبن باغ فرمان‌دهیبه قد راستی را چو سرو سهی
چو سوسن سراسر زبان بینمتبه دل راست کج چون کمان بینمت
چو سروت اگر راستی پیشه بودچو از بنده آزاد کشتی چه بود
تو آتش زبانی و قول تو بادخدایا چنین کس هوائی مباد
گهت شمسه در بر بگیرد به مهرگهی آذرافروز خورشیدچهر
کنون خود قمررخ هواخواه تستگلستان رویش سمن‌راه تست
کجا با من افتی که افتاده‌امدلم کی دهی چون که دل‌داده‌ام
ولیکن چرا آب خود می‌برمچو شمع از درون خون خود می‌خورم
اگر سروی آزاد گشتم ز تووگر آنکه عمری گذشتم ز تو
ز لعل لبت تا چشیدم سخندم بی سخن برنیاید زمن
ز مهر تو تا پرتوی یافتمرخ از مهر تابنده برتافتم
کنون حاصلم از تو بی‌حاصلی استز مهر تو جلدیم بی‌کاهلی است
من آن مرغ زارم که در مرغزارنوا می‌زدم بر سر شاخسار
به طرف چمن آشیان داشتمهوای گل گلستان داشتم
گهی می‌‌چریدم چو آهو به راغگهی می‌پریدم چو بلبل به باغ
ز هر گلستانی گلی چیدمیز هر غنچه‌ای خرده‌ای دیدمی
گهی دیده بر نرگس مست بودگهی دست لاله بر دست بود
چو سرو از لب چشمها رستمیوطن بر سر چشمها بستمی
گهی میل سرو سهی کردمیگهی با ریاحین به سر بردمی
کنون حاصلم از تو سودائی استنصیبم ز بهر تو رسوائی است
درین کنج معموره تنگایچه پایم که زین سان فتادم ز پای
نه یاری که با او برآرم دمینه راهی که با کس بگویم غمی
به خوبی اگر یار کم داشتمترا در جهان یار پنداشتم
چو دیدم به هر حال مست آمدیبه دل قلب و بس نادرست آمدی
برو کز توام چاره، تنهائی استز درد تو درمان، شکیبائی است
به باد ار چه دادم به بوی تو دلکنون برگرفتم ز روی تو دل
منم خاک راهت ز من درگذرچو خاکم مکن خوار آبم مبر