گنج

شمارهٔ ۹۸

۷ بیت
هم عفی الله نی که ما را مرحبائی می زندعارفانرا در سراندازی صلائی می زند
آشنایانرا ز بیخویشی نشانی می دهدبینوایانرا ز بی برگی نوائی می زند
اهل معنی را که از صورت تبرّا کرده اندهر نفس در عالم معنی ندائی می زند
می سراید همچو مرغان سرائی وز نفسهر دم آتش همچو باد اندر سرائی می زند
همچونی گر در سماعت خرقه بازی آرزوستدامن آنکس بچنگ آور که نائی می زند
یکنفس با او بساز ار ره بجائی می بریهمدم او باش کو هم دم ز جائی می زند
گر نئی بیگانه خواجو حال خویش از نی شنوزانک آن دلخسته هم دم ز آشنائی می زند