گنج

شمارهٔ ۸۷

۹ بیت
دل بدست یار و غم در دل بماندخارم اندر پای و پا در گل بماند
ما فرو رفتیم در دریای عشقوانک عاقل بود بر ساحل بماند
ساربان آهسته رو کاصحاب راچشم حسرت در پی محمل بماند
کی تواند زد قدم بر کاروانناتوانی کاندرین منزل بماند
یادگار کشتگان ضرب عشقنیم جانی بود و با قاتل بماند
ای پسر گر عاقلی دیوانه شوکانک او دیوانه شد عاقل بماند
کبک را بنگر که چون شد پای بندچشم بازش در پی طغرل بماند
هر که او در عاشقی عالم نشدتا قیامت همچنان جاهل بماند
دل چو رویش دید و جانرا در نباختخاطر خواجو عظیم از دل بماند