شمارهٔ ۸۸
گر سر صحبت این بی سرو پایت باشدبر سرو چشم من دلشده جایت باشد
پای اگر بر سر من مینهی اینک سرو چشمسرم آنجا بود ای دوست که پایت باشد
بنده چون زان تو و بنده سراخانه ی تستهر زمان از چه سبب عزم سرایت باشد
ببگهست امشب و وقتی خوش و باران سرمستدر چنین وقت تمنای کجایت باشد
چون وصالت بتضرّع ز خدا خواسته امنروی امشب اگر ترس خدایت باشد
خواب اگر می بردت حاجت پرسیدن نیستتکیه فرمای هر آنجا که رضایت باشد
و رحجابی کنی از همنفسان شرم مدارخانه خالی کنم ارزانک هوایت باشد
وردگر رای شرابت نبود با کی نیستآنقدر نوش کن از باده که رایت باشد
دل بجور تو نهادم چو روا می داریکه روانم هدف تیر بلایت باشد
گر سر وصل گدائی چو منت نیست رواستپادشاهی تو چه پروای گدایت باشد
گوش کن نغمه ی خواجو و سرائیدن مرغگر سر زمزمه ی نغمه سرایت باشد