گنج

شمارهٔ ۸۰

۹ بیت
یاد باد آنشب که در مجلس خروش چنگ بودمطربانرا عود بر ساز و دف اندر چنگ بود
شاهدان در رقص بودند و حریفان در سماعوانک او بر خفتگان گلبانک می زد چنگ بود
دستگیر خستگان جام می گلرنگ شدمشرب آتش عذاران آب آتش رنگ بود
گوش جانم بر سماع بلبلان صبح خیزچشم عقلم بر جمال گلرخان شنگ بود
گرچه صیقل می برد آثار زنگ از آینهصیقل آئینه ی جانم می چون زنگ بود
آنزمان کانماه رخشان خور آئین رخ نمودباغ پر گلچهر گشت و کاخ پر اورنگ بود
بر من بیدل نبخشود و دلم را صید کردگوئیا در شهر دلهای پریشان تنگ بود
پیش شیرین قصه ی فرهاد مسکین کس نگفتیا دل آن خسرو خوبان خلّخ سنگ بود
مطربان از گفته ی خواجو سرودی می زدندلیکن آن گلروی را از نام خواجو ننگ بود