شمارهٔ ۵۹
رخت خورشید را یات جمالستخطت تفسیر آیات کمالست
هلال ارزانک هر مه بدر گرددچرا پیوسته ابرویت هلالست
خیالت بسکه می آید بچشمماگر خوابم بچشم آید خیالست
چو داند حال او کز تشنگی مردکسی کو بر لب آب زلالست
بگو ای باغبان با باد شبگیرکه بلبل در قفس بی پرّ و بالست
نسیم نافه یا بوی عبیرستشمیم روضه یا باد شمالست
مقیم ار بنگری در عالم جانمیان لیلی و مجنون وصالست
اگر در عالم صورت فراقستبمعنی با تو ما را اتصّالست
چرا وصل تو بر خواجو حرامستنه آخر خون مسکینان حلالست