شمارهٔ ۴۴
مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تستدل بر امید وعده و جان در قفای تست
سهلست اگر رضای تو ترک رضای ماستمقصود ما ز دنیی و عقبی رضای تست
زین پس چو سر فداری قفای تو کرده ایمما را مران ز پیش که دل در قفای تست
گردن ببند مینهم و سر ببندگیخواهی ببخش و خواه بکش رای رای تست
تنها نه دل بمهر تو سرگشته گشته استهر ذره ئی ز آب و گلم در هوای تست
آزاد گشت از همه آنکو غلام تستبیگانه شد ز خویش کسی کاشنای تست
ای در دلم عزیزتر از جان که در تنستجانی که در تنست مرا از برای تست
این خسته دل که دعوی عشق تو می کندسوگند راستش بقد دلربای تست
خواجو که رفت در سر جور و جفای توجانش هنوز بر سر مهر و وفای تست