شمارهٔ ۴۳
گر حرص زیر دست و طمع زیر پای تستسلطان وقت خویشی و سلطان گدای تست
ای صاحب اجل که روی در قفای دلرخش امل مران که اجل در قفای تست
گر نفس راه می زندت کاین طریق نیستاز ره مرو که پیر خرد رهنمای تست
زین تابخانه رخت برون برکه کایناتیک غرفه بر در حرم کبریای تست
جای وقوف نیست درین دامگاه دیوبگذر که این مزابل سفلی نه جای تست
از ره مرو بنغمه سرائیدن غرابچون مرغ روح بلبل بستانسرای تست
بر فرش خاک تکیه زدن شرط عقل نیستچون تختگاه عالم جان متّکای تست
ای یار آشنا که دم از خویش می زنیبیگانه شو ز خویش چو یار آشنای تست
خواجو اگر بقا طلبی از فنا مترسچون بنگری فنای تو عین بقای تست