شمارهٔ ۴۲
مائیم آن گدای که سلطان گدای ماستما زیر دست مهر و فلک زیر پای ماست
تا بر در سرای شما سر نهاده ایماقبال بنده ی در دولتسرای ماست
بودی بسیط خاک پر از های و هوی ماو کنون جهان ز گریه پر از های های ماست
زینسان که در قفای تو از غم بسوختیمگوئی که دود سوخته ئی در قفای ماست
تا کی زنید تیغ جفا بر شکستگانسهلست اگر بقای شما در فنای ماست
گر برکشی و گر بکشی رای رای تستهر چیز کان نه رای تو باشد نه رای ماست
آن کاشنای تست غریبست در جهانوانکو غریب گشت ز خویش آشنای ماست
ما را اگر تو مشترییی این سعادتیستبنمای رخ که دیدن رویت بهای ماست
خواجو که خاک پای گدایان کوی تستشاهی کند گرش تو بگوئی گدای ماست